sowakpmont and me !










اگه یادتون باشه در آخرین نوشته گفته بودم که سه روز میریم کنار اقیانوس اطلس . الان دارم بعد از برگشت این متن رو براتون مینویسم . سه روز زندگی در کنار اقیانوس تجربه ای رو به آدم هدیه میکنه که کمتر انسانی میتونه این تجربه رو کسب کنه . شاید شما تو این لحظه پیش خودتون بگید که این جمله من معنی نداره . اما با خوندن ادامه متن متوجه میشید که اصلا اینطور نیست و من دروغ نگفتم . در کنار اقیانوس و در ساحل زیبا شما موج های خروشانی رو میبینید که هر کدومش با برخورد به اسکله دلهره ای رو در دل آدم می اندازه . روی سنگ های کنار ساحل فوک ها رو میبینید و پرنده های مختلف مانند پلیکان و انوع مرغ های دریائی .
شما در هیچ دریائی نمیتونید ببینید که مردم از کنار ساحل با قلاب بخوان ماهی بیگرن . اما در اقیانوس شما میبینید که مردم از همون کنار ساحل در حال گرفتن ماهی هستند .
ما صبح روز دوم برای ماهیگیری رفتیم به وسط اقیانوس و آماده ماهیگیری شدیم . قایق ما نزدیک به ده متر بود و از نوعی بود که در ایران ندیده بودم . کاملا تجهیز به همه نوع وسایل امنیتی و نوشیدنی های متنوع . با شش قلاب ماهیگیری حرفه ای و ملوانی به اسم آقای یانی . یانی مرد بور و سفید پوستی بود که بدنش به خاطر بودن زیاد در مقابل آفتاب سرخ شده بود . خیلی مهربون و با حوصله بود .
ما نزدیک به سیزده ماهی گرفتیم که ده تا از ماهی هایی که گرفتیم هر کدوم نزدیک به یازده کیلو بود . من دو تا از این نوع ماهی رو گرفتم و یک ماهی کوچولو شبیه ماهی سفید خودمون .
البته یه مشکلی هم بوجود اومد و اون دریا زدگی من بود و اینکه حالم خیلی بد شده بود . باور نمیکنید که چقدر احساس بدی به من دست میداد . قایق با هرموج به اندازه ده متر بالا و پائین میرفت
از ساعت هشت صبح تا سه بعد از ظهر روی دریا بودیم و وقتی برگشتیم من خوابیدم
بعد از ظهر همون روز رفتیم کنار ساحل و ماهیگیری از کنار ساحل رو تجربه کردم . گرچه زمان خوبی نبود برای اینکار اما تفریح خوبی بود .
ساحل اقیانوس خیلی جالب بود . روبروی شما دریای بیکران و پشت سرتون صحرا و شن های روان و کنار ساحل پرنده های متفاوت . اصلا هوا شرجی نبود و نسیم تندی که بعضی اوقات به باد تبدیل میشد به صورت شما میخورد.
ساحل زیبا تزئین شده به سنگهای زیبا و رنگی و صدف های بزرگ و گوش ماهی های خیلی قشنگ !
بعد از ماهیگیری به رانندگی در کنار ساحل مشغول شدیم . جاتون خالی خیلی لذت میداد . روی شن ها ماشین خیلی زیبا حرکت میکرد .
شب که برگشتیم دیگه هیچ حالی برامون نمونده بود . خوابیدیم و صبح زود برای برگشتن آماده شدیم . در راه داخل شهر رفتیم . شما در این شهر احساس عجیبی بهتون دست میده . چون که تمام خونه های داخل شهر مثل خونه های فیلم های وسترن قدیمی تزئین شده و مردم خیلی کمی رو مشاهده میکنید .
ساعت ده صبح از شهر خارج شدیم و ساعت چهار عصر رسیدیم به ویندهووک
به محض رسیدن کل ماهی ها رو تمیز کردیم و سه تا از ماهی کوچولو ها که هر کدوم به اندازه ماهی سفید خودمون بودند را برای پخت آماده کردیم .
نهار رو خوردیم و برای بیرون رفتن برنامه ریزی کردیم
تو روزهای دیگه برنامه رفتن به سد رو در پیش داریم
بعد از برگشت براتون مینویسم
بدرود
شما در هیچ دریائی نمیتونید ببینید که مردم از کنار ساحل با قلاب بخوان ماهی بیگرن . اما در اقیانوس شما میبینید که مردم از همون کنار ساحل در حال گرفتن ماهی هستند .
ما صبح روز دوم برای ماهیگیری رفتیم به وسط اقیانوس و آماده ماهیگیری شدیم . قایق ما نزدیک به ده متر بود و از نوعی بود که در ایران ندیده بودم . کاملا تجهیز به همه نوع وسایل امنیتی و نوشیدنی های متنوع . با شش قلاب ماهیگیری حرفه ای و ملوانی به اسم آقای یانی . یانی مرد بور و سفید پوستی بود که بدنش به خاطر بودن زیاد در مقابل آفتاب سرخ شده بود . خیلی مهربون و با حوصله بود .
ما نزدیک به سیزده ماهی گرفتیم که ده تا از ماهی هایی که گرفتیم هر کدوم نزدیک به یازده کیلو بود . من دو تا از این نوع ماهی رو گرفتم و یک ماهی کوچولو شبیه ماهی سفید خودمون .
البته یه مشکلی هم بوجود اومد و اون دریا زدگی من بود و اینکه حالم خیلی بد شده بود . باور نمیکنید که چقدر احساس بدی به من دست میداد . قایق با هرموج به اندازه ده متر بالا و پائین میرفت
از ساعت هشت صبح تا سه بعد از ظهر روی دریا بودیم و وقتی برگشتیم من خوابیدم
بعد از ظهر همون روز رفتیم کنار ساحل و ماهیگیری از کنار ساحل رو تجربه کردم . گرچه زمان خوبی نبود برای اینکار اما تفریح خوبی بود .
ساحل اقیانوس خیلی جالب بود . روبروی شما دریای بیکران و پشت سرتون صحرا و شن های روان و کنار ساحل پرنده های متفاوت . اصلا هوا شرجی نبود و نسیم تندی که بعضی اوقات به باد تبدیل میشد به صورت شما میخورد.
ساحل زیبا تزئین شده به سنگهای زیبا و رنگی و صدف های بزرگ و گوش ماهی های خیلی قشنگ !
بعد از ماهیگیری به رانندگی در کنار ساحل مشغول شدیم . جاتون خالی خیلی لذت میداد . روی شن ها ماشین خیلی زیبا حرکت میکرد .
شب که برگشتیم دیگه هیچ حالی برامون نمونده بود . خوابیدیم و صبح زود برای برگشتن آماده شدیم . در راه داخل شهر رفتیم . شما در این شهر احساس عجیبی بهتون دست میده . چون که تمام خونه های داخل شهر مثل خونه های فیلم های وسترن قدیمی تزئین شده و مردم خیلی کمی رو مشاهده میکنید .
ساعت ده صبح از شهر خارج شدیم و ساعت چهار عصر رسیدیم به ویندهووک
به محض رسیدن کل ماهی ها رو تمیز کردیم و سه تا از ماهی کوچولو ها که هر کدوم به اندازه ماهی سفید خودمون بودند را برای پخت آماده کردیم .
نهار رو خوردیم و برای بیرون رفتن برنامه ریزی کردیم
تو روزهای دیگه برنامه رفتن به سد رو در پیش داریم
بعد از برگشت براتون مینویسم
بدرود
























